تبليغاتX
رنج تنهایی بهتر از گدایی محبت است

















رنج تنهایی بهتر از گدایی محبت است

 

سلام به همه ی دوستای گلم ایشالله که از خوب خوب تر باشین

ولادت با سعادت حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) رو به همه شما عزیزان تبریک میگم

امام رضا خیلی دوست دارم...

الانم دارم میرم پیشش برا همتون دعا میکنم

التماس دعا

 

+نوشته شده در هفتم آبان 1388ساعت18:26توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد

می خورد هر دم ورق اما

هیچ کس او را نمی خواند

برگ ها را میدهد بر باد

میرود از یاد

              هیچ چیز از او نمی ماند.

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هر جا که باداباد!

بادبان را ناخدا باد است

لیک او را هم خدا،هم ناخدا باد است...

 

+نوشته شده در سی ام مهر 1388ساعت12:56توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

تویه یک تنهایی مبهم و زرد

تویه یک سکوت وحشتناک و سرد

مانده ام بی کس و قلبم پر درد

به خیالم همه چی بی معناست

آسمان زمین و خشکی دریاست

به خیالم نه نکو هست و نه زشت

نه یه کاغذ که در آن عشقو نوشت

به خیالم به نظر یک راهیست

که در آن عشق مرا همراهیست

همره راهی که در آن عاشقی

تا ابد در دل انسان باقیست.

+نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1388ساعت22:6توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی

اگر به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمان میشدی از این که عشق را آفریدی...

غیر از تو هیچ کس نبود آشنای من

تنها تو آشنای منی ای خدای من...

به قول یکی از دوستای م که خیلی مهربونه:

تنها باشی بهتر از اینه که تنهات بزارن...!!

+نوشته شده در سی ام مرداد 1388ساعت0:25توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

شده يه چيزي تو دلت سنگينی كنه....؟؟؟خيلي سخته آدم كسي رو نداشته باشه...


دلش لک بزنه كه با يكی درد دل كنه ولی هيچكی نباشه...


نتونه به هيچكی اعتماد كنه هر چي سبک سنگين كنه تا دردش رو به يكی بگه ...


نتونه آخرش برسه به يه بن بست ...


تک و تنها با يه دلی كه هی وسوسش می كنه اونو خالی كنه ...


اما راهی رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه آسمون رو می بينه به اون هم نمی تونه بگه...


خيری از آسمون هم نديده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک كرده...؟!

 

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

 

خيلي سخته آدم خودش به تنهايی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهايی بناله...

 

خيلی سخته آدم ندونه كدوم طرفيه؟!

 

خيلی سخته آدم احساس كنه خدا انو از بنده هاش جدا كرده ...

 

خيلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده يا ...

 

پرده ی گناهات اونقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

+نوشته شده در نوزدهم مرداد 1388ساعت13:34توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم

بی تو در شب های مستی...

+نوشته شده در نهم مرداد 1388ساعت12:33توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ |

 

خدایا احساس مي کنم زود عادت مي کنم و گاهي به اشتباه اسم آن را دوست داشتن مي گذارم.

خدايا مي دانم تمام لحظه هايم با توست، مي دانم تنها تويي که مرا فراموش نمي کني ومي دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز مي گويي برگرد.

خدايا تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهي که بهترين است. 

خدايا مي دانم تو هميشه با مني، ولي تنهايم مگذار. يا شايد بهتر باشد بگويم: نگذار تنهايت بگذارم.

خداوندا من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان، من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم...

خداوندا من از دوستان بي مقدار، من از همرهان بي احساس، من از نارفيقي هاي اين دنيا مي ترسم. 

خداوندا من از احساس بيهوده بودن، من از چون حباب آب بودن، من از ماندن چون مرداب مي ترسم... 

خداوندا من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست آشنایان  و دوستان دور يا نزديک مي ترسم...

خداوندا من از ماندن، رفتن و حتی از خود نیز مي ترسم ...

خدای خوبم، بهترینم، پناهم ده. 

+نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1388ساعت12:57توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

خداوندا نمی دانم

خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كــس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست.

+نوشته شده در بیست و یکم تیر 1388ساعت19:45توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخه سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو

چرا اول قصه همه دوسم میدارن

وسط قصه میشه سر به سرم میزارن

تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دلو دلواپسی

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونا یه دروغگو میشم

همیشه ورد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟

 

+نوشته شده در چهاردهم تیر 1388ساعت10:44توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |

سلام به همه دوستای م ایشالله که از خوب خوب ترین

بعد از چند وقت دوباره اومدم.از همتون عذر می خوام که دیر آپ کردم و نتونستم به موقع بهتون سر بزنم.

راستی چه خبر از امتاحانا؟

ماله من تموم شد برام دعا کنید هنوز که جوابشو نگرفتم.

اینم یه آپ کوچولو امیدوارم خوشتون بیاد.

غم تنهایی

و چراغی در دست

با نگاهی تیره

با صدایی غمناک

میخواند از غم تنهایی خود

میگفت با دل خود

کو نگاهی که دهد گرمی خود را به تن خسته ی من

کو رفیقی که شود همدم رسوایی من

عاقبت کی رسد آخر غم تنهایی من

و دلش گفت به او:

در پی یار مباش که همه میشکنند این تن من.

شاد باشید.

 

 

+نوشته شده در بیست و ششم خرداد 1388ساعت23:40توسط ღ♥ღ تنهاتر از تنها ღ♥ღ | |